شهيد «عليرضا كريم زاده بجستاني»، سال 1344 در شهرستان بجستان در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در بجستان گذراند و براي ادامه تحصيل در دبيرستان به شهر مقدس مشهد سفر كرد. بعد از اتمام دوره دبيرستان در رشته پزشكي دانشگاه قبول شد اما براي دفاع از كشور و سرزمين خود به جبهه هاي حق عليه باطل شتافت. در جبهه از همرزمان و دوستان نزديك شهيد كاوه بود. آرزوي شهادت در دل عليرضا موج مي زد. سرانجام در تاريخ 1366/5/21در جزيره مجنون به شهادت رسيد. فرازي از وصاياي شهيد: برادران و خواهران و شمايي كه اين وصيت نامه را مي خوانيد: كفن پوشان حماسه ساز و ياران با وفاي خميني با ترنم نام فرمانده و سالارشان مهدي موعود(عج) بر قلب سياهي و ظلمت زدند و شما مانديد و كوله بار سنگين و طاقت فرساي راه خونينشان. زنهار كه بر خونهاي مطهرشان از سر غفلت نخسبيد و پيام خون رنگشان را در وانفساي تعلقات زندگي دو روزه دنيا بدست فراموشي نسپاريد. بر تابوتم عكس امام بزنيد و در كنار آن عكس كوچكم را تا مردم بدانند اين شهيد پيرو و وفادار ولايت فقيه بوده است.
ابوالفضل خاکسار | 2 بعد از ظهر - سه شنبه دوم شهریور 1389 +
|
عشق حسين(ع) ما را به اين وادي كشانده به ياد سرباز شهيد «عبدالكريم اسماعيلي»
شهيد «عبدالكريم اسماعيلي»، اولين فرزند اسماعيل وحوا، در خانواده اي دين دار و كشاورز، در روستاي ابراهيم آباد از توابع شهرستان گناباد، به دنيا آمد.در سن 6سالگي براي تحصيل، راهي دهستان روستاي منصوري، در فاصله يك كيلومتري زادگاهش شد و در هواي گرم و سرد اين مسافت را پياده مي پيمود. پس از پايان دوره ابتدايي، به علت بعد مسافت، فقدان امكانات و نبود معلم، ناچار به ترك تحصيل گرديد، و به دامداري و كشاورزي مشغول شد؛ يا روي تراكتور كار مي كرد. در اوقات فراغت از كار، رساله امام را مطالعه مي كرد. به هنر مورد علاقه اش، نقاشي، مي پرداخت؛ به دليل اين كه خواندن قرآن را خوب نمي دانست، نسبت به يادگيري آن مي كوشيد. جواني محجوب، باحيا، خوش رفتار و خنده رو بود و تا اندازه اي خجالتي. به ديگران كمك مي كرد؛ اما خود، كمتر از ديگران كمك مي خواست. به سالار شهيدان علاقه و ارادت ويژه اي داشت و در مراسم عزاداري كه در روستاي همجوار، فخرآباد و منصوري، برگزار مي شد؛ عاشقانه حضور پيدا مي كرد. روي فريضه نماز تاكيد بسياري داشت و فراوان به نماز شب و راز و نياز شبانه مي پرداخت.فردي انقلابي و پيوسته نگران انقلاب و پاسداري آن بود، دوره آموزشي خدمت را از سوي سپاه پاسداران انقلاب، در باغ رود نيشابور گذراند؛ سپس به لشكر نيروي شهدا، منطقه اروميه اعزام شد.در عمليات كربلاي2، مسئولين آرپي جي زن را برعهده داشت و دراثر برخورد تير مستقيم دشمن، به ناحيه شكم، به ديدار معبود شتافت. شهادتش مصادف با ايام محرم و شهادت سالار شهيدان بود. پيكر پاكش را در گلزار شهداي روستاي فخرآباد بجستان به خاك سپرده اند.
ابوالفضل خاکسار | 4 بعد از ظهر - دوشنبه یازدهم مرداد 1389 +
|
شهید ارفعی، اولین فرزند پسری عباس وگوهر، در یک صبح دل انگیز بهـاری، درروسـتای
زین آباد، در منزل پدرش چشم به جهان گشود. مادرش به یاد حبیب بن مظاهر، نامش را« حبیب» گذاشت. پدرش برای تامین مخارج زندگی، در تهران به کار نانوایی اشتغال داشت و پنج شش ماه پس از تولد فرزندش توانست برای دیدن او به شهرستان بیاید.
حبیب درکنار تحصیل در دوره ابتدایی به کار بنایی می پرداخت وامور کشاورزی ودامداری را هم با کمک برادر کوچکترش، حسن انجام می داد. پس از گذراندن دوره ابتدایی، علی رغم علاقه فراوانی که به تحصیل داشت، مدرسه را رهاکردو کار بنایی را ادامه داد. درکارش موفق بود وپس از دوسال شاگردی عمویش، استادکار شد؛ ومدتی دربجستان وسپس در مشهد به این حرفه مشغول بود.
مهربان بود وبه این واسطه دوستان فراوان ورابطه ای صمیمانه داشت.
در دوران انقلاب باوجود سن بسیارکم عکس ها واعلامیه های امام رابه صورت مخفیانه وشبانه درکوچه وخیابان نصب می نمود یا درخانه ها پخش می کرد. این گونه توانسته بود حال و هوای انقلاب را در روستا تقویت کند. با پیروزی شکوهمند انقلاب نیز، بیشتر در پایگاه مقاومت بسیج فعالیت می کرد ودر روستاها نگهبانی می داد.
درسن 17 سالگی بادخترخاله اش که دختری محجوب ومومن بود ازدواج کرد. پس ازآن خدمت مقدس سربازی را در جبهه می گذراند. باگذشت مدتی به مرخصی آمد وهمان زمان براثر سانحه تصادف، صدمه ای به سرش وارد شد وپزشک اورا از ادامه خدمت معاف، تشخیص داد. حبیب جوان متدین ودل از دنیا بریده ای بود که شهادت درراه اسلام بزرگترین آرزویش شده بود. بنابراین باوجود معافیت نزد فرمانده اش رفته وبا اصرار ازاو خواهش کرد تا اجازه ادامه خدمت واعزام به جبهه را داشته باشد. با گذشت یک ماه از اعزام مجدد، در عملیات کربلای پنج، به دلیل اصابت تیر به عصب گردن، مجروح ودوازده ساعت بعد به وصال حق نایل شد.
برادرش حسن می گوید: « شبی با حبیب به مزار شهدا رفته بودم با پایش روی زمین خط کشیدو اشاره کرد: «زمانی که من شهید شدم، مرا این جا دفن کنید.» الان مزارش در گلزار شهدای زین آباد ودقیقا همان جایی است که خودش خواسته بود.»
ابوالفضل خاکسار | 12 بعد از ظهر - جمعه یکم مرداد 1389 +
|
سرباز هفتمین فرزند قربان وبیگم در پنجم اردیبهشت ماه 1364 مصادف با عید
سعید قربان درروستای قاسم آباد بجستان دیده به جهان گشود. تاپایان سال پنجم
ابتدایی به تحصیل پرداخت وسپس به خاطر اینکه بتواند کمک خرج خانواده باشد درس
ومدرسه را رها کرد وهمچون پدر به امور دامداری و کشاورزی مشغول شد.
با پیروزی
انقلاب در راهپیمایی ها وتظاهرات که به مناسبتهای مختلف برگزارمی شد فعالانه شرکت می کرد.
صبور وزحمتکش
بود به پدرو مادر زیاد احترام می گذاشت ودر کارها کمکشان می کرد، نسبت به خواهران
وبرادرانش با گذشت ودلسوز بوده واهمیت فراوانی به صله رحم می داد بسیار مزاح می
کرد. اما از شوخی های زننده بسیار پرهیز داشت. در کارهای خیر ازجمله ساختن مسجد
وحمام حضور پیدا می کرد. ودر کیفیت استفاده از بیت المال حساسیت به خرج می داد.
علی اکبر، عاشورا در هیأت سینه زنی وزنجیرزنی سالار شهیدان شرکت می نمود وعزاداری
می کرد ویا به پذیرایی از عزاداران می پرداخت.
درسن 18
سالگی خود را برای خدمت مقدس سربازی معرفی کرد ودوره آموزشی را درزاهدان گذراند
سپس از طریق ارتش درجبهه حضوریافت. بزرگترین آرزویش شهادت بود وشب آخر، باشعر
وفریادهای شادمانه به خانواده اش می گفت: که به این آرزو خواهد رسید. او خود شعر
می گفت.
علی اکبر در
بیستمین بهار زندگی اش درجبهه سومار براثر اصابت ترکش به پهلو جام شهادت را
مشتاقانه سرکشید. پیکر معطر وگلگونش را پس از تشییع در گلزار شهدای زادگاهش به خاک
سپردند.
ابوالفضل خاکسار | 6 بعد از ظهر - چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 +
|
شهید دکتر علی شریعتی مطلبی پیرامون شهادت ؛
شیعه ؛ عزاداری ها و جهاد دارد که حیفم آمد دوستانی که به وبلاگم سر می
زنند از آن بی بهره باشند .
یکى از مهمترین و حیات بخش ترین سرمایه هایى که در تاریخ تشیع وجود
دارد، شهادت است.ما از وقتى که، به گفته جلال «سنت شهادت را فراموش کرده
ایم، و به مقبره دارى شهیدان پرداخته ایم، مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده
ایم» و از هنگامى که به جاى شیعه على (ع) بودن و از هنگامى که به جاى شیعه
حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنى «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و
مردان ما» عزادار شهیدان شده اند و بس، در عزاى همیشگى مانده ایم!چه
هوشیارانه دگرگون کرده اند پیام حسین (ع) را و یاران بزرگ و عزیز و جاویدش
را، پیامى که خطاب به همه انسانهاست.این که حسین (ع) فریاد مى زند- پس از
این که همه عزیزانش را در خون مى بیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در
برابرش نمى بیند- فریاد مى زند که «آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام
کشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»
مگر نمى داند که کسى نیست که او را
یارى کند و انتقام گیرد؟ این سوال، سوال از تاریخ فرداى بشرى است و این
پرسش از آینده است و از همه ماست. و این سوال انتظار حسین (ع) را از
عاشقانش بیان مى کند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت
و عظمت قائلند اعلام مى نماید.اما این دعوت را،این انتظار یارى از او
را،این پیام حسین(ع) را - که «شیعه مى خواهد» و در هر عصرى و هر نسلى،
شیعه مى طلبد ما خاموش کردیم به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین (ع)
اشک مى خواهد، ضجه مى خواهد و دگر هیچ، پیام دیگرى ندارد. مرده است و
عزادار مى خواهد، نه شاهد شهید حاضر در همه جا و همه وقت و «پیرو». آرى،
این چنین به ما گفته اند و مى گویند!
هر انقلابى دو چهره دارد:
چهره اول: خون، چهره دوم: پیام.و شهید یعنى حاضر، کسانى که مرگ سرخ را به
دست خویش به عنوان نشان دادن عشق خویش به حقیقتى که دارد مى میرد و به
عنوان تنها سلاح براى جهاد در راه ارزش هاى بزرگى که دارد مسخ مى شود
انتخاب مى کنند، شهیدند حى و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پیشگاه خدا
که در پیشگاه خلق نیز و در هر عصرى و قرنى و هر زمان و زمینى و آنها که تن
به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پلید تاریخند و
ببینید که آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین (ع) به قتلگاه خویش آمده اند
و مرگ خویش را انتخاب کرده اند، در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى
ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندنشان بود، توجیه و
تاویل نکرده اند و مرده اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندنشان
تن به ذلت و پستى رها کردن حسین (ع) و تحمل کردن یزید دادند؟ کدام هنوز
زنده اند؟هرکس زنده بودن را فقط در یک لش متحرک نمى بیند، زنده بودن و
شاهد بودن حسین (ع) با همه وجودش مى بیند، حس مى کند و مرگ کسانى را که به
ذلت ها تن داده اند، تا زنده بمانند، مى بیند.آنها نشان دادند، شهید نشان
مى دهد و مى آموزد و پیام مى دهد که در برابر ظلم و ستم، اى کسانى که مى
پندارید: «نتوانستن از جهاد معاف مى کند»، و اى کسانى که مى گویید:
«پیروزى بر خصم هنگامى تحقق دارد که بر خصم غلبه شود»، نه! شهید انسانى
است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن، با مرگ خویش بر دشمن پیروز مى شود
و اگر دشمنش را نمى کشد، رسوا مى کند.و شهید قلب تاریخ است، همچنان که قلب
به رگهاى خشک اندام، خون، حیات و زندگى مى دهد. جامعه اى که رو به مردن مى
رود، جامعه اى که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند و جامعه
اى که به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعه اى که تسلیم را تمکین کرده است،
جامعه اى که احساس مسوولیت را از یاد برده است و جامعه اى که اعتقاد به
انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى که از حیات و جنبش و حرکت و
زایش بازمانده است، شهید همچون قلبى، به اندام هاى خشک مرده بى رمق این
جامعه، خون خویش را مى رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است که به یک
نسل، ایمان جدید به خویشتن را مى بخشد.شهید حاضر است و همیشه جاوید.
برای شادی روح مطهرش صلواتی هدیه وفاتحه ای قرائت کنید
ابوالفضل خاکسار | 10 قبل از ظهر - پنجشنبه سوم تیر 1389 +
|
قاسم فرزند حسن در خانواده ای کشاورز و محروم در روستای بقچیر بجستان به دنیا امد.
قاسم پس از اتمام دوه ی ابتدایی ترک تحصیل کرد. او مادرش را در سن 10 سالگی ازدست داد مدتی بعد در خانه ای که در ان زندگی میکرد بر اثرسیل تخریب شد . کم کم همان خانه راد رست کردند و قاسم وبرادرانش با هم به انجام کارهای کشاورزی وچرای گاو وگوسفند مشغول شدند تا پدر را در تامین هزینه های زندگی یاری دهند .
خوش رو وخندان بود. مردم را می خنداند و شاید خنده می توانست مرهمی برای درد ها و سختی ها ومشکلاتی باشد که از بروز ان خودداری می کرد . با مردم ساده و یک رنگ بود برخورد صمیمانه وگفتار مودبانه ای داشت یکی از چهره های برجسته روستا در اشاعه ی مسایل مذهبی بود وبه این دلایل همگان تحسینش می کردند و به سرش قسم می خوردند.
هرکجا که بود نماز اول وقت را سر ووقت می خواند دهانش همیشه معطر به صلوات وذکر خدا بود و به خواندن زیارت عاشورا بسیار علاقه داشت.
فعالیتهای انقلابی اش از زمان تاسیس پایگاه و عضویت در بسیج اغاز شد و با حضور فعالانه در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت در مراسم تشییع شهدا و حضور در جنگ وتقدیم جان عزیزش به انقلاب واسلام ادامه یافت.
قاسم سرباز گردان امامحسین {علیه السلام }بود و در لشکر ویزه شهدا خدمت می کرد در وصیت نامه اش نوشته بود .که تنها ارزویش شهادت است و در دهم شهریور 1365 بر اثر اصابت ترکش بهاین ارزویش رسید و به دیدار سالار شهیدان شتافت پیکر مطهرش در روستای زادگاهش مدفون می باشد.
ابوالفضل خاکسار | 6 قبل از ظهر - شنبه بیست و نهم خرداد 1389 +
|
هیجدهم ماه اینده می ایم تا برایم 6 یک خانم عقد کنی
خاطره از مادر شهید علی حسینی
دفعه اخری که رفت اصلا انگار دل وجگرم همراهش می رفت گفت مادرم ناراحت نباش امروز هیجدهم ماه است من هیجدهم ماه اینده می ایم برایم یک خانم عقد کنی گفتم به امید خدا و امام زمان رفت و در همان تاریخ که گفت تشییع جنازه اش بود.
ابوالفضل خاکسار | 11 قبل از ظهر - چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389 +
|
وصيت نامه :ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و النصرنا علي اقوم الكافرين با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب امام خميني كه توانست اينچنين جوانان را به خروش آورد و آنان را از گمراهي نجات دهد و با سلام به تمام رزمندگان در تمام جبهه هاي حق عليه باطل . پدر ارجمندم درراه الله اسماعيل هايت را آماده كن مبادا اگر فرزندت در راه الله حركت كرد و شهيد شد غمي به چهره مردانه ات بنشيند . شاد باش و بدان شهادت يكي از اعضاي خانواده باعث سربلندي و عزت و شرف خانواده بلكه اسلام مي گردد . مادر مهربان وصيت به تو اين است كه فرزندات را آنچنان تربيت كني كه فقط در راه الله بروند كه اجر تو بيشتر خواهد بود . محمدپسر عمويم دوست نداشتم به اين زوديي از شما جدا شوم ولي مي دانيد كه وقتي پائيز فرا مي رسد برگ درختان بر زمين مي ريزد و از درخت جدا مي شود و عشق به خدا وقتي انسان را فرا مي گيرد مثل برگ درخت از دوستان و پدر و مادر جدا مي شود و به طرف معشوق خود پرواز مي كند
ابوالفضل خاکسار | 4 بعد از ظهر - دوشنبه هفدهم خرداد 1389 +
|
وصيت نامه :بسم الله الرحمن الرحيم نترسم زمرگي كه خدا زندگي است شهادت سرآغاز پايندگي است به
نام ايزد يكتا و درود فراوان به رهبر كبير انقلاب امام خميني و با سلام به
شما پدر و مادر مهربانم و خواهر و برادر عزيزم . اينك كه در جبهه هستم و
سرنوشتم را به خدا سپردم قلم در دست گرفته تا با شما سخن آخرم را بگوييم
پدر و مادرم بدانيد آنها كه رفتند (شهيدان ) كربلا را باور كردند و حسين
را در آغوش كشيدند و رفتند و پروازشان معراج بود معراجي كه هميشه سپيده را
مي بويد و سرخ افروزيده گشته است و اكنون كه اين راه را با شناخت كامل
انتخاب نمودم و در آن قدم نهاده ام اگر در راه الله افتخار شهادت نصيبم شد
تنها به آرزوي ديرينه ام رسيدهام . زيرا به درستي به ملاقات پروردگارم هر
اينه مشتاقم پدر و خواهر و برادر عزيزم از شما همگي اميد عفو و بخشش دارم
و اگر از من خطابي سرزده ان را زير پا بگذاريد و دعاي خيرتان همراه و
بدرقه راهم باشد و از شما مي خواهم كه در فقدان من اشك ماتم نريزيد و جلسه
ختم مرا با كمترين خرجي به اتمام رسانيد
ابوالفضل خاکسار | 4 بعد از ظهر - دوشنبه دهم خرداد 1389 +
|
هر وقت توي اين شهر شلوغ زير حجم آتش دنيا بيتاب شدي و دلت گرفت، يادت باشه كه بيسيمچي هميشه بهگوشه و ميتوني حرف دلت رو بزني. اگر بخواي پيام های بيسيمچي رو دريافت كني يكي از اعداد 1 تا 22 رو به 30001357 ارسال كن... (فقط عدد! نه كمتر، نه بيشتر!) حرف دل، جملههاي كوتاه و زيبا، انتقاد و پيشنهاد و... رو ميتوني در پيامكي جداگانه ارسال كني.
شماره
عنوان
موضوع
1
امدادگر
راهنماي بيسيمچي
2
شهيد
گزيده وصيتنامهها و جملات شهيدان
3
پيك
هفتهشمار پايداري پيرامون وقايعومناسبتهاي مرتبط با فرهنگ پايداري
4
علمدار
كلامي از مقام معظم رهبري
5
ديدهبان
اخبار و موضوعات روز مرتبط با فرهنگ پايداري
6
راوي
روايتهاي كوتاه دفاع مقدس و داستانكهاي پايداري
7
ايستگاه صلواتي
ختم قرآن و صلوات با موضوعي در هر هفته
8
بيسيمچيافتخاري
پيامك برگزيده مخاطبين با ذكر عنوان ارسالكننده در هر هفته
9
كولهپشتي
پيامكهاي توليدي تحريريه در هر هفته
10
منور
آيه كريمهاي از قرآن در هر هفته
11
فانوس
حديث هفته
12
تركش
طنز جبهه بهصورت ماهانه
13
معراج
شعر پايداري بهصورت هفتگي
14
موعود
پيرامون امام عصر(عج)
15
خشاب
پيامك اتفاقي از بانك اطلاعاتي پيامكهاي بيسيمچي
16
انبار مهمات
معرفي كتاب، سايت و وبلاگ پايداري به صورت هفتگي
17
امتداد
قطعه منتخب شماره جاري ماهنامه امتداد
18
فرهنگ جبهه
اصطلاحات و تابلو نوشته ها
19
عمليات
اعلام موضوع ماه جهت اعلامنظر مخاطبان
20
تخريبچي
برندگان مسابقه هفته
21
ميدان موانع
پرسش مسابقه هفته
22
روحالله
صحيفه امام خميني (ره)
ابوالفضل خاکسار | 11 قبل از ظهر - دوشنبه سوم خرداد 1389 +
|
دو ويژگي خاص اين شهيد را از ديگر شهداي بجستان متمايز ميسازد :
1ـ هجرت در راه خدا ، انسان موجودي مسافر است ، تعلق به جايي ، ذهن را متحجر و خمودگي را بر انسان تحميل ميكند و لذاست كه اهل درد پيوسته در سير و سلوكند و ذوقشان هيچ كجا را براي مدتي طولاني برنميگزينند . ولي گاهي اين هجرت جبري بسان تلاشي كه ناگزير دانه را گياه ميكند ، انسان را نيز جبراً ، ذره صفت ، چرخ زنان ، به وصال آفتاب ميرساند و هجرت اين شهيد نيز چنين سيري بود .
محيط ايران ، شرايط مناسبي براي رشد و تبلور استعدادهاي درخشان فراهم ساخت كه ساعيان توانستند از آن بهرهها ببرند .
مهاجرت يعني بريدن از ريشه ، جدا شدن جوانه از يك بوته و پيوند خوردنش با بوتهاي ديگر . هجرت يعني قطع ريشه و يافتن ريشهاي ديگر ..
اين نقل مكان شرايط را براي رشد و بالندگي بهتر فراهم ميكند . كسي كه از خانمان ، آب و هوا و خاك مألوف بريد ، بدنبال فضايي جديد و محيطي نو تلاش ميكند و اين تلاش مقدس هجرت ناميده ميشود . شهيد مهاجر ، رجب غلامي كه در خاك ايران و براي دفاع از خاك ايران به شهادت رسيد از اين نمونه ميباشد . فضاي تنگ و غير مصنوعي و مبتذل روح او را برنتافته است و ناچار چون تمام مردان خدا تن به ترك خاندان داده است ، جهاد با كفر و استعمار در افغانستان هم بود ولي مظلوميت آب و خاك ايران ، چيز ديگري داشت كه قرار از دلها ميربود .
2ـ شهادت در غربت : ويژگي ديگري كه اين شهيد را برجسته ميكند مظلوميت او ميباشد . در سكوت و تنها آمد ، در انزوا زيست و در غربت مرد . لبخند بر لب ، از كنج كوچه بن بستمان پديدار شد ، با موتور خود سكوت خاطرهمان را شكست ، بوي خاك ميداد و خاك را درك كرده بود برق چشمانش نگفتههاي بسياري را ميگفت ، صورت آفتاب سوختهاش تازيانه اعصار را به خود چشيده بود . رنج وشكنجهاي كه از هجوم اسكندر و چنگيز و تيمور تا حمله كمونيسم متجدد بر اين قوم با گذشته مشترك تحميل شده بود ، از پيشاني پرشكوهش خوانده ميشد .
فرزندي از خراسان كبير گذشتهها كه از يك سو تا چنين و از سوي ديگر خراسان كنوني را در برميگرفت . مرزها بازيچهاي هستند كه ما را به خود مشغول ساختهاند و مردان خدا در مرز نميگنجند .
ابوالفضل خاکسار | 8 قبل از ظهر - یکشنبه دوم خرداد 1389 +
|
السلام عليك ي اباعبدالله وعلي ارواح التي حلت بفنائك با دورد فراوان به شهيدان ازهابيل تابه امروز وبا دورد به رهبر كبير انقلاب بنيانگذار جمهوري اسلامي وبا سلام به شما امت بيدا رود رصحنه كه با ايثار گريهاي بي شائبه راه را برمتجاوزان سد كرديد واميدشان را به يأس مبدل نموديد پدرومادر خوبم من بنابه فرمان الله وبنا به مسئوليت خطيري كه بر دوش خود احساس مي نمودم به جبهه جنگ عليه باطل شتافتم ا مادرم قامتت رابلند گير ونداي الله اكبر خميني رهبر را سرده وبر مرگ با افتخار من جزع مكن كه من راهي راانتخاب كرده ام كه علي اكبر حسين ع آن را برگزيد برادران كوچكم سلام آرزومندم هنگامي كه بزرگ شديد ودرتداوم راهم كوشا باشيد اي عزيزانم مبادا در غفلت بميريد كه علي ع در محراب عبادت و علي اكبر حسيتن ع در معركه جنگ عليه باطل شهيد شد خدايا مرا با شهيدان راهت محشور بگردان وطول عمر به رهبر مرحمت كن همه شما را به خداي بزرگ مي سپارم
ابوالفضل خاکسار | 9 قبل از ظهر - پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 +
|
وصيت نامه :بسم رب شهدا اشهد ان لا الاالله وحد ه لاشريك له واشهد ان محمد اً عبده ورسوله شكر خداي را كه توفيق يافتم درراه مبارزه حق عليه باطل شركت كنم وآنچه را كه دارم درطبق اخلاص نهاده تقديم ايزد منان كنم وآنچه حسين ويارانش وتمام رزمندگان صدراسلام پروانه وار آن مي گشتند من هم آنرا بازيابم يعني شهادت مادرم مي روم تا آتشي راكه درونم مشتعل شده خاموش نمايم من هم اكنون به سوي سنگر خالي منهدم جبهه جنگ پرواز مي كنم كه دشمن بداند هيچ موقعي سنگر خالي نمي ماند اما بايد از رهبرم امام جمعه عصرم خميني بن شكن قدرداني كنم كه مرا از سياه چاله ها وگردابهاي روزگار كه به سوي پرتگاههايي روانه بودم نجانم داد و رتهنماي ماشد وشما اي امت شهيد پرور بجستان شما خود بيش مي دانيد كه اين انقلاب به چه نحوه اي به پيروزي رسيد با كشته شدن علي اكبرها ، علي اصغر ها وحبيب ابن مظاهر ها نكند خداي ناكرده بي تفاوت باشيد پدرجان در هنگامي كه مي خواستم عازم جبهه شوم هرچه گشتم شما رانيافتم تا حلاليت بطلبم مادر جان مرگ من در راه اسلام وقرآن بود مبادا در مرگ من اشك بريزيد وجامعه برتن پاره كني كه دشمن از اين كارشاد مي شود خواهرم توصيه مي كنم سنگر مدرسه را حفظ كنيد وبا حجاب باشيد پدرومادر عزيزم اگر وقتي اشتباهي از من سرزد مرا ببخشيد و آفرين برتو اي پدرمهربان كه مرا با دستهاي زحمت كش خود بزرگ كردي ودرود بر تومادر شيرزن كه مرا دردامن خود پروردي از همه التماس دعا دارم .
ابوالفضل خاکسار | 2 بعد از ظهر - شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 +
|
بسم رب الشهدا با استعانت از خداوند منان و همت عده ای از جوانان دیارمان جهت ترویج فرهنگ شهدای این خطه بر انیم تا با جمع اوری وصیتنامه و زندگینامه ......... شهدای منطقه ذره ای از دین خود را ادا, کنیم.
شهرستان بجستان با اهدای یکصد و ده الاله گلگون کفن برگه زرین در لابلای تاریخ ثبت نموده است. این وبلاگ بیانگر مرحمت و لطف خداوند است تا دلگرم وامیدوار به تداوم رهروی از خون شهدا باشیم.
انتقادات ونظرات شما عزیزان قطعا ما را به اهدافمان که همان ترویج فرهنگ شهید وشهادت است نزدیکتر خواهد کرد .