تبليغاتX
شهیدان بجستان طلایه داران دیار خورشید
شهدا به ما گفتند بمـــانیـــد! نگفتند در گِل بمانید...

به ما گفتند بمـــانیـــد! نگفتند در گِل بمانید...

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعــت3 بعد از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
حساب كتاب شهيد قنبرآقایی
مسئول فرهنگی گردان مهندسی ستاد پشتیبانی جنگ خراسان
در برنامه روزانه خود در رابطه با مبارزه با هوای نفس، اسامی بیشتر گناهان را نوشته و در برگه ای تکثیر کرده بود. در پایان هر روز آن هارا بررسی می کرد و بر اساس آن، برگه را علامت می زد و در پایان هر ماه فهرستی از گناهان خود را می نوشت تا آن را با ماه‌های بعدی مقایسه کند. او این کار را به بقیه نیزتوصیه می کرد تا هر کسی حساب اعمال خود را داشته باشد.هميشه می گفت: ما برای چه دنیا آمده ایم و به دنبال کدام هدف هستیم؟ وظیفه ما به عنوان يك انسان چیست؟
قنبر آقایی در تاریخ 15مهر1361 در23 سالگی در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه سومار به آنچه كه آرزويش بود رسيد.

درآخرين خط وصيت نامه اش نوشته بود من جایگاه خویش را در بین دو انگشت امام خویش حسین (ع) در قرآن دیده ام و نمی توانم وصال جاوید خدایی را به دنیای فانی بفروشم.

+ نوشته شـــده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعــت12 بعد از ظهر تــوسط ابوالفضل خاکسار |
مادر شهید حسینی در استقبال از خادم ملت

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعــت6 بعد از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
مادر شهید سلام روزت مبارک

مادر شهید سلام روزت مبارک

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعــت8 قبل از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
عکس: شهید رجب غلامی

این عکس در نمایشگاه یادواره شهدای شهر بجستان که توسط پایگاه مقاومت بسیج شهید بهشتی در تاریخ 7 تیرماه 90 برگزار شده بود به نمایش در آمده بود.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعــت10 قبل از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
متن وصيت نامه پاسدار شهيد امير حسين داعي بجستاني
متن وصيت نامه پاسدار شهيد امير حسين داعي بجستاني

بسمه تعالي

انا لله وانا اليه راجعون

السلام عليك يا اباعبدالله وعلي ارواح التي حلت بفنائك

منت خداي را كه مرا از ضلاالتها وگمراهي ها نجات دادتادر راه حسين (ع)كام بردارم وزندگاني

جاويد را در كنار رهروان خلف راه حسين (ع)برگزينم . با درود فراوان به شهيدان از هابيل تا به امروز  وبا درود به رهبر كبير انقلاب بنيانگذار جمهوري اسلامي وبا سلام به شما امت بيدارودر صحنه كه با ايثار گريهاي بي شائبه راه را بر متجاوزان سد كرديد واميدشان را به ياس مبدل نموديد .حال كه به خواست خدا توانستم در كنار رزمندگان و مجاهدين في سبيل الله قرار

گيرم گر چه شايسته آن نيستم تا پيامي به پدر ومادر وامتتم دهم ولي مومن بايد كه وصيت كند . پدر ومادرخوبم من بنا بفرمان الله وبنا به مسئوليت خطيري كه بر دوش خود احساس مي نمودم به جبهه جنگ عليه باطل شتافتم . مادرم قامتت را بلند گير ونداي الله اكبر خميني رهبر را سر ده وبرمر گ با افتخارمن جزع مكن كه من راهي را انتخاب كرده ام كه علي اكبر حسين (ع) آن را برگزيده است : برادران كوچكم سلام آرزومندم هنگامي كه بزرگ شديد در تداوم را هم كوشا باشيد و دست از پيروي از ولايت فقيه بر نداريد  پيامي به.برادران وخواهران دينيم ، اي اسلاميان برخروشيد وبه رهبري اين رهبر عظيم الشان پرچم اسلام را در اقصي نقاط گيتي بر افرازيد .

اي امت حزب الله (وحدت ، وحدت ، وحدت )را حفظ كنيد كه بگفته اماممان با تفرقه است كه اين كشور از بين ميرود و آن روز جشن وسرور ابرقدرتها آغازيدن مي گيرد. خواهران حزب اللهيم متوجه باشيد كه (سياهي حجاب شما بيشتر و كوبنده تر از سرخي خون من پشت دشمن را به لرزه مي افكند )پس در به پا داشتن حجاب اسلامي كوشا باشيد .اي دوستان واي عزيزانم مبادا در غفلت بميريد كه علي (ع) در محراب عبادت وعلي اكبر حسين (ع)در معركه جنگ عليه باطل شهيد شد .خدايا مرا با شهيدان راهت محشور بگردان و طول عمر به رهبرم مرحمت كن .

همه شما را به خداي بزرگ مي سپارم

والسلام برادر شما امير حسين داعي -9/4/62-مصادف با 18رمضان

+ نوشته شـــده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعــت11 قبل از ظهر تــوسط ابوالفضل خاکسار |
زندگي نامه شهيد امير حسين داعي
 

بسم الله الرحمن الرحيم

(والسابقون السابقون اولئك المقربون )

آنانكه در ايمان برهمه پيشي گرفتند به حقيقت مقربان درگاهند)

آنگاه كه حقيقت زندگي براي انسان آشكار مي شود ، آنگاه كه رموز حيات همگام وهماهنگ با تكبير لا اله الا الله  وواقيتهاي الهي زيبا مي گردد.آنگاه كه پرده هاي متوحش ظلمت باانوار معارف قراني پاره مي گردد وآدمي خود را در دامن ارث خدابرمستضعفين ويادگار پيامبرو عترت پاكش مي بيند ، آنگاه گه چراغ هدايت جامعه در هر عصر كه امروز برتارك آن رهبركبير انقلاب وولايت فقيه قرار گرفته است ،نور افشاني مي كند وپليد يها را رسوا وپاكي هاراهويدا ،وجهت صحيح حركت كردن جامعه در همه ابعاد آن را عارفانه وعاشقانه ترسيم مي نمايد عاشقان واقعي روي زمين از لا بلاي اين چشمه هاي زلال آگاهي دهنده معشوق خويش را پيدا مي كنند ، وپرواز به لقاي رحماني را برماندن وپوسيدن ترجيح مي دهند وفطرت پاك دروني وايماني مستحكم خداوندي وپرچم هميشه سرافراز اسلام و هديه قابل خداوند منان  را براي هدايت انديشه ها وزندگي ها يعني قرآن عظيم را سپر خويش قرار داده وبا چهرهاي روحاني وتبسمي جانانه خود را به خيل ياران اباعبدالله وخط سرخ شهيدا در طول تاريخ اسلام وتشيع رسانده، و در اين راه گفر را مايوس وسنكوب نموده، وجوهر ومايه اسلام را با تعاليم نشات گرفته از آن ظاهر ساختند ، باشروع جنگ تحميلي روح جهاد ومبارزه در سنگ فرش قلوب مستحكم جوانان جاي خود را باز نمودوبراي مبارزه علني با كفارجهاني بيقرارساخت پرچم خونين اسلام دوش بدوش حركت كرد تا اينكه اين باربراي حمل آن جواني پرشور با قامتي حمزه گونه وايماني ابوذر وار شهيد عزيز امير حسين داعي انتخاب شد.

شهيد امير حسين داعي بسال 1343در تهران در خانواده اي مذهبي ومتدين به دين مقدس اسلام ديده به جهان گشود .وتاسن 8 سالگي همراه با خانواده در تهران بسر برد وتعليمات ايماني وتربيت اخلاقي اوليه رادر محيط پاك خانواده كسب نمود . سال اول ابتدايي را در تهران باموفقيت بپايان رسانيد و به دلايلي براي ادامه زندگي همراه خانواده به بجستان عزيمت نمود. دروس ابتدايي خويش را با موفقيت تمام در دبستان ازرقي به پايان رسانيد ، رفتار مودبانه و جوشش وتلاش امير از همان اوان كودكي نموداربودو خانواده و دوستان ومعلمان او كمال رضايت را از وي داشتند .امير براي ادامه تحصيل روانه مدرسه راهنمايي (غزالي سابق) شد. و اين سه سال را با موفقيت به انجام رسانيد .براي انجام كارهاي خانواده از آنجا كه پدر براي تامين مخارج زندگي به تهران مسافرت مي نمود وامير كه فرزند بزرگ خانواده بود لازم بود بيشتر فعاليت داشته باشد .او به ظاهر سرپرستي خانواده را بر عهده داشت . و در كنار همه اين مسائل امير از مطالعات غير درسي نيز به دور نبود ودر كنار آگاهي وپرورش روح و فكر علاقه مندبه ورزش هاي سخت براي پرورش جسم همگام با روح در او نمودار بود .زمان بگذ شت وبراي ادامه تحصيل آماده مي شد تاروانه دبيرستان شهيد مدني شود در همين مواقع بود كه انقلاب شكوهمند اسلامي به رهبري امام خميني شكل عمومي به خود گرفت وامير همگام با دانش آموزان ديگر درسشان را به ميان جامعه آوردند وتخته سياه خود را ديوار شهر انتخاب كردند واز سخنرانان آگاه وروحانيون محترم براي معلمي كمك گرفتند وهمگام با جامعه براي به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي تلاش نمودند . امير از جمله كساني بود كه با بي قراري تمام براي شروع حركت در شهر از خود بي باكي مورد تحسين نشان داد .روزها گذ شت وامير با شركت در حركت هاي اجتماعي و مجالس و كلاسهاي تعليماتي و كسب معارف اسلامي خود رابراي فداكاري بيشتر وعروج آماده مي نمود . انقلاب خونبار اسلامي با رهبري پيامبر گونه وتقديم خونهاي پاك وتلاش فراوان سر انجام در روز 22بهمن 57 به پيروزي رسيد.وامير حسين همگام با دوستان وهمشهريان براي باز سازي وحفظ انقلاب اسلامي تلاش فراوان نمود.

با تشكيل نهادهاي انقلاب بر حسب وظيفه اوقات فراغت خود را با همكاري وفعاليت سپري كرد . جاذبه امير باعث شد كه او يكي از افراد بسيار فعال جامعه بشمار آيد .و فعاليت هاي چشمگير او در انجمن اسلامي دبيرستان و بسيج مستضعفين بر كسي پوشيده  نيست . سال اول دبيرستان را با موفقيت بپايان رسانيد و همزمان باسال دوم دبيرستان كه مواجه با شروع جنگ تحميلي نيز بود ، توجه امير به بسيج بيشتر شده وفعاليت هاي خود را به صورت يك عضو فعال ادامه داد سال دوم را نيز با موفقيت به اتمام رسانيد . نكته مورد توجه اينجاست كه در كشاكش فعاليت ليبرالها براي منحرف كردن انقلاب او با وقار ومتانت خود دنباله رو روحانيت اصيل بود و همگام با امام در جريانات صبور و جدي بود .

فرياد انقلاب وجنگ تحميلي سخت امير را متوجه خود ساخته بود ومي رفت كه از درس كناره بكيرد ولي در جبهه درس مقاومت كرد و مسئوليت هاي اجتماعي ديگر خود را انجام ميداد بحق اورا مي توان يكي از افرادجدي و مقاوم براي تشكيل پايگاه هاي مقاومت بسيج در شهر جهت بسيج نيروهاي مردمي و آموزش آنها بحساب آورد . او يكي از هسته هاي مقاوم پايگاه هاي مقاومت بود و فعاليت شبانه روزي او در پايگاه شهيد دكتر مصطفي چمران بجستان در سمت مسئول عمليات و فرمانده پايگاه براي تمامي همشهريان محرز وآشكار بود ودر كنار پايگاه مقاومت در انجمن اسلامي دبيرستان شهيد مدني با مسئوليت ( تداركات)كوشش ميكردد. باشهادت بعضي از دوستان وگويي راه براي امير نيز باز شد ويكي از آرزوهاي ديرينه كه تداوم خط سرخ شهادت بود عملي شداو با انكه آموزش مقدماتي بسيج را سپري كرده بود اما بار ديگر براي تخصص بيشتر در ماه مبارك رمضان با جمعي از ياران روانه مشهد مقدس شد و آموزش لازم را به اتمام رسانيد . قامت استوار امير وجدي بودن او فرمانده هان مركز را به خود جلب كرده بود . لازم به ذكر است كه يكي از صفات بسيار بارز امير داشتن اخلاق نيكو در محيط هاي اجتماعي ونظامي بود كه در جهت رفع مشكلات درون گروهي بچه هاي مخلص انقلاب بسيار صميمانه وجدي برخورد مي نمود بالاخره امير در روز 21 ماه مبارك رمضان با رضايت كامل خانواده در حالي كه در ميان استقبال پر شور همشهريان قرار داشت ومادرش شيريني و پول بر سرش مي ريخت و لبخند مي زد گوئي شهادت وپيروزي را عيان مي ديد .با همه همشهريان وداع نمود وبسوي كردستان جبهه خونين روانه شد وبعد از چندي در يك نبرد نابرابروتوطئه منافقين ديو سيرت در حالي كه نماز مغرب وعشارا به پايان رسانيده بود با سه تن ديگر از همشهريان و چند نفر از هموطنان در حالي كه با حالت زخمي زمزمه الله اكبر و يا زهرا بر لب داشت در جبهه كامياران شربت شيرين شهادت را نوشيد و صفحه تاريخ اسلام را با خون مظلومانه خود رنگين ساخت و مسئوليت عظيم و خطيري بر دوش رهروان راهش بجا گذاشت .

به اميد اينكه انشاء الله بتوانيم راه و آرزوهاي اين شهيدان را بر آورده سازيم واسلام عزيز را براي هميشه حفظ نمائيم و طريق زندگي آنهارا سر لوحه اعمال خويش قرار دهيم .

والسلام

بي عشق خميني

 نتوان عاشق مهدي شد

*****************************

 

در معبد عشق جان فدا بايد كرد

يعني به حسين (ع) اقتدا بايد كرد

بي سر به لقاي ياربايد رفتن

ديني است گه اينگونه ادا بايد كرد.

**************************

ياد شهيد امير حسين داعي گرامي و

راهش پر رهروباد

تنظيم : خانواده شهيد با همكاري پايكاه مقاومت شهيد دكتر مصطفي چمران و پايگاه والفجر (مسجد شيخ محمد صعودي)

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعــت7 بعد از ظهر تــوسط ابوالفضل خاکسار |
انعکاس فعالیت وبلاگ در سایت های دیگر
سایت حدیث نور در قسمتی با عنوان قدمگاه شهدا به انعکاس عکس های بهشت جوادالائمه و گلزار شهدای گمنام بجستان پرداخته است. که می توانید در اینجا ببینید.


+ نوشته شـــده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعــت12 بعد از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
حاج آقا باید برقصه!!
خاطره ای خوندم از وبلاگ یکی از دوستان خادم الشهدا..بد نیست شما هم بخونید..

چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یكی از دانشگاه‌های بزرگ كشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند...

آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند كه هیچ كدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند.

 وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم كه دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.
اخلاق‌شان را هم كه نپرس...

حتی اجازه یك كلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌كردند و آوازهای آن‌چنانی بود كه...
از هر دری خواستم وارد شوم، نشد كه نشد؛ یعنی نگذاشتند كه بشود...
دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌كار خاطره و روایت نیست كه نیست!
باید از راه دیگری وارد می‌شدم...

ناگهان فكری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...
سپردم به خودشان و شروع كردم.


گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!
خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟
گفتم: آره!!!
گفتند: حالا چه شرطی؟
گفتم: من شما را به یكی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا كردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل كنید.
گفتند: اگر نتوانستی معجزه كنی، چه؟
گفتم: هرچه شما بگویید.


گفتند: با همین چفیه‌ای كه به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌كنی به رقصیدن!!!
اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوكه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره كار را به آن‌ها سپردم و قبول كردم.
دوباره همه‌شون زدند زیر خنده كه چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...

براي خواندن بقيه مطلب به قسمت ادامه مطلب برويد

  

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعــت10 قبل از ظهر تــوسط ابوالفضل خاکسار |
1391 خورشیدی ؛ مردانی که جایشان خیلی خالی است
عصرایران ؛ جعفر محمدی - سال 1391 هم رسید ، آن هم در حالی که نه از اشغال غرب سرزمین پرگهر توسط ارتش بین النهرین خبری هست ، نه از آژیر قرمزهایی که روزگارمان را سیاه کند و نه از صدای بمب و موشک و بوی باروت و خون... خدایا شکرت!
شهدا
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعــت2 بعد از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
عکس/تحویل سال در عملیات خیبر

مردانی، مرد با لباس‌‌های خاکی دور سفره عید نشسته‌اند، دست‌هایشان را رو به آسمان گرفته‌اند، به پیام نوروزی مولایشان گوش می‌دهند، می‌روند تا دوباره بایستند و معلوم نیست نوروز دیگر بر سفره آسمانی می‌نشینند یا زمینی.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعــت8 قبل از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
عكس: بهشت جواد الائمه بجستان
 سلام . تعدادی عکس از بهشت جوادالائمه بجستان را می توانید در ادامه مطلب مشاهده نمایید.


برچسب‌ها: عكس
ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعــت8 بعد از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
افتتاح بهشت جوادالائمه بجستان+عكس

امروز با حضور خانواده شهدا و مسئولين و مدير كل بنياد شهيد خراسان رضوي پروژه بهسازي گلزار شهداي بجستان "جوادالائمه" افتتاح گرديد.

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعــت2 بعد از ظهر تــوسط سید احسان مرجانی |
بجای هفتمین سین تو سفره سر میزاریم


نوروز جبهه ها

سفره هفت سین

بچه ها تحویل سال

 

یادش بخیر شملچه



چیده بودیم تو سفره

 

سربند و یک سر نیزه



بچه ها خیلی گشتن

 

تو جبهه سیب نداشتیم



بجای سیب تو سفره

 

کمپوتشو گذاشتیم


تو اون سفره گذاشتیم

 

یه کاسه سکه و سنگ



سمبه بجای سنجد

 

یه سفره رنگارنگ



اما یه سین کم اومد

 

همه تو فکری رفتیم



مصمم و با خنده

 

همه یک صدا گفتیم



بجای هفتمین سین

 

تو سفره سر میزاریم


 
سر کمه؛
هرچی داریم

پای رهبر میزاریم

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعــت10 قبل از ظهر تــوسط ابوالفضل خاکسار |
پیامی که انسان را آب می کند

این پیامی است که انسان را آب می کند

 

ما که رفتیم،مادر پیری دارم و 1 زن و سه بچه قدو نیم قد، از دار دنیا چیزی ندارم جز یک پیام: قیامت یقه تان را میگیرم اگر ولی فقیه را تنها بگذارید.

( قسمتی از وصیتنامه شهید مجید محمدی)

+ نوشته شـــده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعــت8 قبل از ظهر تــوسط ابوالفضل خاکسار |