شهیدان بجستان طلایه داران دیار خورشید
به سال 1352 در بیست و یکم ماهی که گلها
و شکوفه ها می رویند وجهان را معطر به
عطر خود می کنندمن هم چشم به جهان
گشودم و از هوای بهاری استشمام نمودم و
خردسالی را با تمام شیطنتها پشت سر
گذاشتم و کودکستان و سپس دبستان که
اکنون به نام شهید سید محمد رئیس زاده
مزین می باشدرا به اتمام رسانده وارد
مدرسه راهنمایی شهید ابوالقاسم کفاش شدم
کلاس اول راهنمایی بودم که پدرم به رحمت
خدا پیوست و دیپلم را از دبیرستان شهید
سید محمد مدنی در رشته علوم تجربی
گرفتم . تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه
آزاد اسلامی گناباد و مشهد با گرایش زراعت
و اصلاح نباتات و دفاع از پایان نامه ام با
عنوان «کاربرد کامپیوتر در علوم کشاورزی »
به اتمام رساندم و جهت خدمت وظیفه موفق
به اخذ امریه از اداره آموزش و پرورش
استان خراسان – نیروی انسانی شدم که دو
ماه آموزش نظامی را در کرمانشاه پادگان
شهید محمد منتظری سپری نموده و برای
تدریس به بجستان آمدم و به تدریس دروس
زیست شناسی گیاهی و آمادگی دفاعی پس
از طی دوره تخصصی در پادگان خاتم
الانبیا(ص) گناباد مشغول شدم و آخر خدمتم
بود که ازدواج کردم و پروردگار منان را به
خاطر داشتن همسری سیده و تحصیلکرده و
ازخاندان علم و تقوا شکر گذارم و در حال
حاضر دارای یک فرزند دختر می باشم
پس از اتمام خدمت سرباز معلمی به عنوان
حق التدریس در هنرستان فنی ابوسعید
ابوالخیر فیض آباد مشغول به تدریس دروس
تئوری و عملی شدم و سپس در آزمون
کارخانه قند شیروان شرکت نموده وپس از
مصاحبه به عنوان کارشناس کشاورزی
گزینش شدم و در سمت مسئول حوزه چغندر
کاری سبزوار فعالیت خود را آغاز نمودم و
توانستم در مدت کوتاهی با تلاش و علاقه
قرارداد ها را از 2000 تن به 8000 تن ارتقا
دهم و بعدها به دلایلی استعفا دادم که با
مخالفت مدیر بخش زراعت کارخانه مواجه
شد و پس ازارائه توضیحات موافقت نمود .
پس از آن طی معرفی یکی از دوستان به
ملاقات با مدیرعامل شرکت ساختمانی سداد
به عنوان مدیر امورمالی و حسابدار در این
شرکت که مجری قطعات 7 و 8 راه آهن
مشهد – بافق با تعداد 500 نفر پرسنل بود در 15
کیلومتری بجستان فعالیت خود را آغاز
نمودم .
در دی ماه 80 با پیگیری های انجام شده
موافقت هیئت مدیره" تعاونی اعتبار
کارسازان آینده "اخذ شد تا در بجستان
شعبه ای تاسیس نمایند و من به عنوان مسئول
آن انتخاب شدم و شعبه به نام شهید رجب
غلامی نام گذاری شد و از آنجایی که
مسئول امور مالی شرکت سداد نیز بودم با
موافقت مدیران شرکت حسابهای مالی را در
تعاونی متمرکز نمودم و موجبات ماندگاری
آنرا فراهم آوردم و بعدها با تبلیغات به عمل
آمده مورد استقبال همشهریان قرار گرفت و
با افتتاح انواع حسابها از قبیل سپرده ، قرض
الحسنه و جاری دوام آن تضمین شد که پس
از حصول اطمینان از این امر به طور ثابت به
شرکت سداد برگشتم و به عنوان معتمد با
تعاونی همکاری نمودم در بهمن ماه سال 80
بود که توفیق زیارت حج تمتع در لباس
خادمین حجاج بیت الله الحرام از طرف
یکی از کاروانهای شهرستان فردوس نصیبم
شد که خدارا به خاطر این توفیق بزرگ که
در جوانی به من عطا کرد برای همیشه شکر
گذارم در سال 81 نظریه تاسیس "تعاونی
مسکن امین سازه بجستان" به منظور تامین
مسکن اعضا شکل گرفت که پس از عضو گیری
اینجانب به عنوان رئیس هیئت مدیره انتخاب
شدم وفعالیتهای خوبی باکمک مسئولین
صورت گرفته است و ازهمه آنها کمال تشکر
را دارم در سال 82 به اتفاق جمعی از
کارشناسان کشاورزی شهرستان بویژه دوست
زحمتکش و تلاشگرم آقای مهندس حسین
خواجوی تعاونی « به کاشت بجستان » را
تاسیس کرده و در زمینه خدمات مکانیزه
کشاورزی ، بیمه محصولات کشاورزی ، باغی
و دامی به صورت گسترده و فراگیر و ارائه
خدمات مهندسی در سمت مدیر عامل خدمت
نمودم . در سال 83 به عنوان ناظر مزارع
گندم در آزمون سازمان نظام مهندسی
انتخاب شده و در خدمت کشاورزی منطقه به
خصوص کشاورزان گندمکار بودم .در همان
سال مجوز دفتر خدمات ارتباطی را باکد 52971
گرفته و نسبت به ارائه خدمات تلفن راه دور
، تلفن همراه و به زودی پست بانک به
همشهریان همت گماشتم .
در سال 84 با پایان یافتن پروژه مشهد –
بافق جهت زیارت مرقد مطهر کاروان سالار
اسرای کربلا – حضرت زینب ( س ) و حضرت
رقیه (س) عازم سوریه شدم که بسیار برایم
خاطره انگیز و آموزنده بود .
سپس به دعوت شرکت ساختمانی تیراژ به
استان فارس شهرستان پاسارگاد عزیمت
نموده و در پروژه راه آهن اصفهان – شیراز
قطعه 5 که توسط شرکت تیراژ اجرا می شد
با 700 نفر پرسنل به عنوان مدیر امور مالی و
حسابداری مشغول به کار شدم که هم اکنون
نیز ادامه دارد .
در بهمن ماه سال 85 نیز توفیق زیارت نجف
اشرف و کربلای معلی در دهه اول محرم که
از دیگر آرزوهایم بود نصیبم شد . انسان در
مواجهه با ایوان نجف به یاد شعر معروف «
ایوان نجف عجب صفایی دارد » می افتد اما
در مواجهه با نخلستانها یادی از غربت و
مظلومیت امیرالمومنین علی (ع) می کند
اما در کربلا وقتی در بین الحرمین قدم می
زند و فریاد تشنه کامی طفلان را می شنود ،
افسوس می خورد که حتی همین الان بعد از 1400
سال نتوانسته عظمت عاشورا را درک کند و
درسهای آنرا در زندگی فردی و اجتماعی
اش سرلوحه قرار دهد.
درسال 86 مجموعه ای توانمند با راهنمایی
وهمکاری نماینده محترم شهرستان به تاسیس
شرکت « نورد جنوب خراسان » همت
گماشتند که طرح نورد 400هزار تنی را در
منطقه بجستان اجرا نمایند واینجانب بعنوان
رابط امور اداری شرکت پس از ملاقات با
یکی از اعضای هیئت مدیره همکاریم را آغاز
نمودم و در حال حاضر هم ادامه دارد .
در اردیبهشت 86 رایزنیهای متعددی جهت
قبول مسئولیت شهرداری با بنده انجام شد و
اینجانب به این دلیل که افراد لایق تر ، توانا
تر ، و دارای فراغت بیشتر از من وجو د
دارند امتناع ورزیدم و از طرفی در همین
راه دور هم که هستم به فکر بجستان و
بجستانیان می باشم و بالغ بر 150 نفر به
استناد لیست بیمه از شهرستان گناباد و بخش
بجستان و شهر یونسی و دهستانهای مزار و
نوق و سردق به لطف خدا و وساطت اینجانب
در پروژه های مربوط به شرکت مشغول به
کار می باشند و کوشیده ام اعتماد مدیران را
طی 7 سال همکاری جلب نمایم و بخشهای
مالی پروژه های بزمان ، گناباد ، سبزوار ،
شاهرود ، نکا ، لوشان ، خوی و شیراز را در
دست توانمند بچه های بجستان قرار دهم .
ولی پس از دعوت رسمی ریاست محترم
شورای شهر بجستان و اجابت آن برحسب
رعایت ادب روز جمعه 28/2/86 ساعت 11
صبح در بجستان حاضر و در جلسه شورای
شهر شرکت نمودم و صحبتهایم را ارایه نمودم
و نیز دو گزینه پیشنها د دادم و تاکید کردم
که علیرغم احترامی که برای آقایان قائلم
ولی اگر تصمیم براین شد که بار مسئولیت به
دوش من گذاشته شود در اجرای برنامه ها
مانند سایر کارهایم تمام تلاشم را به کار
خواهم بست و در اجرای برنامه هایی که در
بودجه تعریف شده خواهم کوشید و از
اجرای مصوباتی که مغایر قوانین شهرداری و
اختیار شهردار باشد ممانعت خواهم ورزید .
نهایتاً ساعت 23 شب مجدداً به شوری دعوت
شدم و به اتفاق آراء مرا عهده دار این
مسئولیت سنگین وپرمخاطره نمودند هر چند
قبول این مسئولیت با مخالفت خانواده از یک
طرف و تنزل خودم در زمینه های اقتصادی ،
اختیارات و امکانات همراه بود اما چیزی که
مرا راضی نمود امید به لطف همیشگی
خداوند به این بنده حقیر بود که در این
مسئولیت گذرا فرصتی برای خدمت به مردم
و اجرای اقداماتی ماندگار برای وطن عزیزم
داشته باشم . به امید لطف الهی وهمکاری
وراهنمایی شما عزیزان .
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره
مقصد ومن نوسفرم
عبدٍ ذلیلٍ خاضعٍ فقیرٍ بائس ٍ مسکینٍ مستکینٍ مستجیر
لایملکُ لنفسهِ نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیوةً و لا نشوراً
سید مرتضی مرجانی بجستانی شهردار محترم
...

رفته بودم سفري سمت ديار شهدا
که طوافي بکنم دور مزار شهدابرای اونایی که خودشونو به خواب می زنند و دوست دارند با استفاده از نام پیروان حقیقی خط امام(س)، خط امام را نابود کنند... واسه اونایی که هم شعار انحرافی و صهیونیستی نه غزه، نه لبنان.. سر می دهند و هم دم از شهدا به خصوص سردار بی سر، شهید همت می زنند........، چگونه می توان شهدا را و مخصوصاً این شهید عزیز را که با سفر به سوریه و لبنان، اسلام انقلابی را به نمایش گذاشت و نشان داد نمی توان مسلمان بود و دم از حسین بن علی علیه السلام زد و در عین حال نسبت به برادران مسلمان بخصوص مردم فلسطین و لبنان بی تفاوت بود، با منافقین صهیونیست در یک جبهه قرار داد؟!.... حاج همتی که معتقد بود بعد از صدام یزید تازه نوبت آزادسازی قدس شریف است! حاج همت را با جبهه ای که در آن از گوگوش تا سروش جا خوش کرده اند چه کار؟!
خورشید خونین رخ کربلای خیبر، شهید حاج محمد ابراهیم همّت فرمانده مخلَص لشگر 27 محمدرسول الله (ص)
پیام من فقط این است؛ در زمان غیبت "اطاعت محض" از "ولایت فقیه" داشته باشید
...

روزگاري شهر ما ويران نبود ............دين فر وشي اينقدر ارزان نبود
صحبت از موسيقي عر فانن بود..............هيچ صوتي بهتر از قران نبود
دختران را بي حجابي ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
د ختر حجب حيا غر تي نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتي نبود
مرجعيت مظهر تکريم بود .......................حکم او عالمي را تسليم بود
يک سخن بود و هزاران مشتري............ ان هم از لوث قرائت ها بري
واي که در سالهاي سياه دوهزار................کار فرهنگي شده پخش نوار
ذهن صاف نوجوانان محل.............................پر شد از فيل هاي مبتذل
پشت پا بر دين زدن ازادگيست ........... حرف حق گفتن عقب افتادگيست
اخر اي پرده نشين فاطمه.......................... تو برس بر داد دين فاطمه
بي تو منکر ها همه معروف شد ..........کينه توزي با ولي مکشوف شد
در به روي رشوه گيران باز شد.................. دشمني با نائبش اغاز شد
بي تو دلهامان به جان امد بيا.................... کاردها بر استخوان امد بيا
گوش کن اينک نواي جنگ را ........... قصه اي از شهر بعد از جنگ را
رجب شده بود هم نشین کاوه.توی بعضی از مأموریت های سخت شناسایی،محمود می گفت((فقط رجب غلامی همراه من بیاد.))
روز اولی که آمده بود دم سپاه بجستان،کسی نگاهش هم نمی کرد.وقتی فهمیدند پای کوره کار می کند و می خواهد بسیجی شود،فقط به اش گفتند((نمی شه.))
ناصری بود که گفت((به اش یه جا یی بدین.))
گفتم((افغانیه.به این راحتی نمی شه پذیرشش کرد.))
گفت((مسئولیتش با من.))
آخرش هم توی والفجر نه،رجب خودش را انداخت روی چند تا مین تا راه بقیه هم هم وار شود.
((شهید محمد ناصر ناصری))
شرایط خیلی حساسه هممون می دونیم این عمروعاص صفتان از هیچ ترفندی برای جمع کردن رای چشم پوشی نمی کنن کمیته ی ایکس رو هم همه میشناسیم که هر روز یک طرح و برنامه برای تخریب و جذب رای ازش بیرون میاد. اینها دارند خودشون رو به آب و اتش می زنن تا شاید بتونن صدای عدالت رو قطع کنند و این کارا تا جایی زیاده که گاهی امر بر بچه های خودمون هم مشتبه می شه و به شک می ندازندشون این ها رو که میبینم یاد حرف یکی از دوستان می افتم که می گفت تو این ایام باورم شد که میشه کاری کرد که مردم بگن مگه علی(ع) هم نماز می خوند
و غافل از اینکه خدا بزرگتر است و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین دوستان الان وقتشه که برای پیروزی حق برای پیروزی گفتمان عدالت در برابر نامردمانی که عمری بیت المال را غارت می کردند و امروز می خواهند به هر نحوی دوباره به قدرت برگردند دست به دعا و مناجات بشیم بیاید دست به دامان امامان معصوممون و مادر غریبشون بشیم بیاید واسطه کنیمشون در درگاه الهی دست به دامان ولی نعمت کشورمون امام غریب علی بن موسی الرضا بشیم امامی که هممون بی شک لطفش شامل حالمون شده
بیاید شهدای عزیزمون رو قسم بدیم به مادر پهلو شکستشون که آنچه به خیر کشور و انقلابمونه رقم بخوره و مردممون آگاه بشن که پشت صحنه ی کل این حرکتها چیه و چه کسی خادم واقعیه
خدایا به حرمت خون پاک شهدا مگذار این انقلاب و کشور دست نا اهلانی بیفتد که ارزشی برای خون شهدا قائل نیستند و اگر برای رسیدن به قدرت آن را هم مانع ببیند از آن عبور خواهند کرد ...



مرحوم ايت الله مدنی اولين امام جمعه بجستان در روز سوم
صفر سال ۱۳۴۱ هجری قمری مطابق با سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در شهر بجستان در خانواده اي
مذهبي بدنيا
آمدند. در ۶ سالگی به
مکتبخانه رفتند و درسن ۸ سالگی وارد دبستان شده و تا کلاس ششم ابتدايی ادامه دادند در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی که هنور ايران تحت اشغال متفقين بود برای ادامه تحصيل رهسپار مشهد مقدس شدند و در انجا از محضر اساتيد بزرگواری همچون حجه الاسلام والمسلمين
اديب نيشابوری ( رحمه
الله عليه) ، مرحوم حاج ميرزا احمد يزدی ، ايت الله حاج شيخ هاشم قزوينی (ره)، مدرس افغان و
عالمان جليل القدر مرحوم ايت لله ميلانی و ايت الله ميرزا جواد اقا تهرانی کسب فيض نمودند و تا سال ۱۳۳۶ هجری شمسی به تحصيل ادامه دادند ....
بعد از ان به تقاضای مکرر مردم
بجستان به وطن خويش بازگشتند و امامت نماز
جماعت در مساجد را بر عهده گرفتند و به راهنمايی مردم در
عرصه های مختلف همت گماشتند که اين امر در مبارزات مردمی عليه رژيم طاغوتی پهلوی به
اوج خود رسيد و بيشتر
نمود پيدا کرد .
ايشان در اوايل انقلاب مسئوليت
كميته انقلاب اسلامي و ستاد پشتيباني جبهه هاي جنگ را بر
عهده گرفت و بار ها در جبهه هاي حق عليه باطل شركت نمود و فرزند برومندش سيد مخمد را
نيز در اين راه اهدا
نمود
در تاريخ ۱۹/ ۱۲/ ۱۳۶۰ از سوی مرحوم امام
خمينی به امامت جمعه بجستان منصوب شدند و با تلاش و
پيگيري هاي بسيار مصلاي نماز جمعه بجستان را احداث و در سال 1363 حوزه علميه اين شهر را داير كرد و مشغول به تعليم طلاب و فضلا
شد تا اينکه سر انجام پس از عمری تلاش و خدمت به مردم در شامگاه سه شنبه
پنجم خرداد ۱۳۸۳ پس از ادای فريضه
نماز مغرب مرغ روحش قفس تن را شکست و به ملکوت اعلی پيوست.
روحش شاد و يادشان گرامی
باد
آنان که به دولت نهم خندیدند
در عرصه بی کفایتی گندیدند
طعنه به قطره قطره خون شهید
با ساز و نوای دشمنان رقصیدند
... شماری می کرد.
|

در روزهای دوره دیدن در آمریکا یک بار بولتن هفتگی پایگاه "ریس" مطلبی نوشت به این مضمون :
"دانشجو بابایی ساعت ۲ بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خود دور کند"
رفتم سراغش و گفتم :"عباس قضیه چیه؟".
گفت :"چند شب پیش بد خواب شدم رفتم میدون چمن تا کمی بدوم.
کلنل "باکستر" و زنش منو دیدن.از شب نشینی بر می گشتن.
کلنل پرسید : این وقت شب برای چی میدوی؟
گفتم : دارم ورزش میکنم.
گفت : راستش را نمی گی؟
گفتم : محیط این جا برای من وسوسه انگیزه.شیطون بدجوری اذیتم میکنه تا به گناه بیفتم.
دین ما توصیه کرده که این جور موقع یا دوش آب سرد بگیرید تا بدوید.
کل قضیه همین بود. ...تابلو نوشته هاي جبهه
* لبخندهای شما را خریداریم.
* لطفا پس از رفع حاجت آب بریزید تا کاخ صدام تمیز باشد.
* ورود برادر ترکش به منطقه ممنوع
* لطفا وارد میدان مین نشوید.
* مرگ بر هزاردام این که صدام است.
* مزرعه نمونه سیب زمینی (تابلو ورودی میادین مین گذاری شده)
* مشک آهنی (تانکر آب نوشته)
* من خندانم قاه قاه قاه (این جمله با خط درشت پشت پیراهن شهید مهدی خندان جمعی گردان عمار لشکر 27 نوشته شده بود)
* مواظب باش ترکش کمپوت نخوری (تابلویی بود جلوی در تدارکات در منطقه)
* نیش زدن انواع عقرب و رتیل ممنوع (چادر نوشته)
* ورود شیطان ممنوع (تابلو نوشته ای با زغال)
* ورود ترکش از پشت ممنوع ، مرد آن باشد که از روبرو بیاید
* نازش نده گازش بده.
از کتاب فرهنگ جبهه جلد دوم (تابلو نوشته ها) نوشته سید مهدی فهیمی
...
|